پس از مدتی طولانی ....
سلام فندق های مامانی ....
بعد از یه وقفه ی نسبتا طولانی اومدم عزیزانم.
خوب جونم براتون بگه که تو این مدتی که نت نداشتم. اتفاقات نسبتا زیادی افتاد . از همش مهمتر اینکه تولد مامانی بود توی چهاردهم خرداد که البته همزمان با تولد مامانی تولد دایی
رضاتون، هم هست که خدا رحمتش کنه . با رفتنش این روز هم از توی تقویم مامانی پاک شد .
الان تقریبا یه ماهی میشه که اسباب کشی کردیم و جابجا شدیم اومدیم همسایه ی عمو رضا
شدیم و تو و هانی هم از صبح تا شب با امیرعلی سرگرم بازی هستین و عصرا هم همتون با هم
میرین تو کوچه و با پسر خاله های امیر علی دوچرخه سواری میکنید خلاصه که خوش
میگذرونید. هانی هم همش به جون من نق میزنه که مامان من همبازی ندارم . راستم میگی ها
آخه همه ی بچه های دور و برت پسر هستن و تو تنها دختر بینشون هستی . به خاطر همین
همیشه به جون مامانی نق میزنی که برام همبازی بیار ، یه روز هم نشستی اشک ریختی که
من به خاطرهمبازی ناراحتم تو برام دلسوزی نمیکنی ، الهی که مامانی قربون اون زبون بامزت بره
خوب عزیزانم. در آخر هم بگم که همین پنج شنبه هم مراسم نامزدی عمه مهشیدتون هست
خوب دیگه فندق های مامان فعلا تا همین جا بسه .
دوستون دارم ،، بوس بوس



پس از مدتی طولانی .... 


